مثلا :))

..654

پنجشنبه, ۱۰ فروردين ۱۳۹۶، ۰۸:۱۲ ق.ظ

یه وقتایی واقعا حالمون خوب بود.

اندکی خودمانی تر:

تا می تونید کسی رو که دوسش دارید رو بهش عشق بورزین.

خود خواه ترین باشین نذارین صدم درصد مالکیتش به کس دیگه ای متعلق باشه.

هوا بارونیه با هم برین بیرون با هم قهوه بخورین، عکس دو نفره بگیرین، تو کوچه ها زنگ خونه ها رو بزنین فرار کنین، لپ همو بگیرین بکشین، به هم بگین دوستت دارم‌. مث ما بیست دیقه بدون یک کلمه حرف تو چشمای هم خیره بشین و به وجد بیاین،

با هم پیتزا بخورین، سر به سر هم بذارین، بخندین، سعی کنین معمولی نباشین.

اصلا برنامه ریزی کنین هفته ای هفت بار هم دیگه رو نوازش کنید.

ولی به شرطی این کارا رو انجام بدین که مطمئن مطمئنین مال هم دیگه میشین.

مگر نه 

هیچ کدوم از کارایی که گفتم رو انجام ندین.

با هم آهنگ مشترک گوش ندین، وجب به وجب خیابونا رو پر خاطره نکنین، زیر بارون قدم نزنین، به هم کادو ندین، سر تیکه ی آخر پیتزا با هم دعوا نکنین، به خنده هاش توجه نکنین، صدای خنده هاش رو به خاطر نسپرین، باهاش مث یه فرد عادی رفتار کنین، عکس دو نفره که اصلا حرفشم نزن اصلا نگیرین، به گرمای وجودش معتاد نشین، من خواهش میکنم اصلا قرار ملاقات نذارین. خلاصه کلام مثل محمد نباشین‌ که با گذشت چندین ماه وزیدن باد از سمت شمال غربی به جهت جنوب شرقی به یادش بیافتین و ساعت ها به خودتون برین و از هم بپاشین.

خدایا من فقط برای احترام ب قوانین خودت کشیدم کنار.

لطفا فکرشو از سرم بپرون.

اگه حال اوشونم مثل منه با داد اون برس حداقل.


از همه اینا بگذریم خطه ی شمال کشور متشکل از شهر هایی که با دریای خزر همسایه هستن از حق نگذریم نعمت فوقالعاده ای هس که خدا به ایرانیا داده

مراقبشون باشیم. بلاخره منم یه روز سیتی زن یکی از این شهرا میشم :))

  • محمد

..TABRIZ

سه شنبه, ۱ فروردين ۱۳۹۶، ۰۲:۴۰ ق.ظ

ادامه ی مطلب 

  • محمد

..652

يكشنبه, ۲۹ اسفند ۱۳۹۵، ۰۳:۰۹ ب.ظ

خدا هم بعد خلق انسان گفت فتبارک الله احسن خالقین منم بعد خلق این عکس تو چهارشنبه سوری عزیز یه همچین چیزی گفتم.

دوباره نمیدونم از کجا و چه طریق بخش زیادی از عکسا رو اینستا پخش شده که خیلی عجیبه!

عجیب تر از اون هک شدن دوباره ی اینستای من بود که فقط 13 تا فالوور و فالووینگ داره و اینکه آقای هکر هر دو بار هم بدون هیچ اقدامی از طرف من اکانتمو پس میده.

خیلیا از سال 95 راضی نبودن ولی نمیدونم چرا من خیلی دوستش داشتم، حتی یکی از اتفاقات خیلی تلخی که نباید رخ می داد داد ولی باز باعث نشد دید من نسبت به سالی که گذشت عوض بشه!

من خودم کلی تجربه چیزای خیلی به درد بخور یاد گرفتم یه جورایی برا من سال عطف بود.

کلا یه جوری شده که آدم از خوبی کردن به یکی پشیمون میشه تا میای یه کار خوبی در حق دوستی آشنایی بکنی یه جوری موضع میگیرن که ...

از اون گذشته اکثرا آدم های قدر نشناسی هستیم که اگه یکی تموم سال رو نسبت به ما لطف داشته باشه و متوجه هم باشیم که طرف واقعا در حق ما لطف میکنه با یه سوء تفاهم خیلی ریز تر میزنیم زیر کاسه ی هم این خیلی نفرت انگیزه کل خوبی های یه نفرو با یه سوءتفاهم کوچولو از یاد ببری.

من خودم اندازه حماقتم انقدره که وفتی یه همچین اتفاقی میافته  میرم از طرف عذرخواهی هم میکنم که نکنه از من ناراحت بشه با اینکه میدونم حق کاملا با منه.

تا انقدر که میدونم وفتی طرف بهم نیاز داره میاد سمتم و براش عزیزم تا وقتی که نیازش برطرف شه! باز میزارم همچین آدمی دورم باشه.

برجسته ترین نکته اخلاقی که تو 95 گرفتم همین بود همینجوری من چندین بار ناراحت شدم سر این موضوع.

من همیشه گفتگو هام بر بستر ادب و احترام بوده  اگه کسی ناخواسته از من ناراحت شده واقعا من معذرت میخوام اصل بهار به این نکته اشاره داره که آدم باید عوض بشه ما ایرانیا خیلی تمرکزمون رو عوض کردن ظاهره حالا از خونه گرفته تا لباس و فلان ...

من خودم شخصا امسال سعی کردم و میکنم با سال تحویلی دلم رو تکون بدم و غم و غصه هایی که هست آدمایی که نمیتونستم ببخشم و هزار تا چرک دیگه از سال جدید بندازمشون  دور و راهشون ندم.

این شاید آخرین پست سال باشه اونم شاید..

عیدتون پیشاپیش مبارک!

سالی باشه که آرزوی برآورده نشده نداشته باشیم.

  • محمد

..651

يكشنبه, ۲۲ اسفند ۱۳۹۵، ۰۵:۱۶ ب.ظ

خدا رو شکر هیچ وقت حسرت برف و بارون رو نداشتم.

اینجا همون محلی هست که تو پست 595 در موردش گفتم، بعضی وقتا چقدر معجز میکنه اینجور جا ها وقتی حالت یکم خوب نیست! 

خدایا ممنون از لطفت خواهشا فکرشم از سرم پاک کن بی زحمت :)

  • محمد

..650

جمعه, ۲۰ اسفند ۱۳۹۵، ۰۳:۵۲ ق.ظ

ایشون خیلی استاد بودن اینو تو چند ساعتی که تصادفی کنار هم بودیم فهمیدم نکات خیلی خیلی مهمی رو یاد گرفتم می گفت اجدادم عکاس خانوادگی محمد رضا یا رضا شاه بودن، کاملا معلوم بود که عکاسی تو‌خونشه و مث من ادای عکاسا رو در نمیاره از جمله توانایی هاش این بود که خیلی از سوژه ها رو فقط با یه شات میتونس به بهترین عکس ممکن تبدیل کنه. خود من برای یه عکس شاید ده بار از سوژه شات بگیرم. (شات گرفتن = راه اندازی شاتر دوربین یا همون عکس گرفتن)

و اینکه خیلی خوب می تونست عکس های یهویی بگیره، میگفت با عکسایی که میگیرم زندگی میکنم اگه یه عکسی بد در بیاد زندگیم تلخ میشه این نوع نگاهش خیلی جالب بود برام! 

از ایشونم بگذریم میرسیم به استادی که مجبورمون کرده تا چهارشنبه سوری بریم کلاسش، من فقط رفتم به آموزش گفتم اگه استاد نمیاد ما پا شیم بریم و یکم تو سالن سر و صدا ایجاد کردیم دلیل اینهمه عصبانیت رو من درک نمیکنم، تقریبا 90 درصد خابگاه رفتن خونه هاشون و اینجوری شده طبقه سوم منم و یه نفر دیگه، طبقه دوم یه نفر و نفر دیگر و طبقه اول یه دو نفر و سرپرست! اینجوری شده که من اگه بخوام نفر طبقه اول رو صدا بزنم با یه فریاد رسا از طبقه سوم میتونم باش حرف بزنم.

دم عیده این روزا هممون اطرافمون نیازمندا رو میبینیم خوشحالیه یه کودک واقعا قیمتی نداره هممون میتونیم این خوشحالی رو بهشون هدیه بدیم! من امسال نیازی به لباس نو ندارم و همه بودجه ای که میخواستم صرف لباس عید کنم به این بچه کوچولو ها کمک کردم، یه کمپین کاملا خودجوشی توسط یکی از همکلاسی های خانوم راه افتاد ک مبلغ قابل توجهی جمع آوری شد و صرف امور خیریه شد.

اکثر آدم ها نیاز به تلنگر دارن اگه توان حداقل کمک رو ندارین در نقش یک تلنگر دهنده باشین.

یکی دیگر از شریعت های من تو این وب معرفی کردن آلبوم های موسیقی هست، طرفداران ژانر پاپ محتملا اسم آلبوم اخیر جناب میثم ابراهیمی رو شنیدن به نام تیک! 15 ترک داره که که دامنه ی سلیقش زیاده مطمئنا آهنگی پیدا میشه که شما هم قفل بشین روش. ارجینال تهیه کنید حلال گوش بدین!

یکم طولانی شد.

و من الله توفیق 😅😅

  • محمد

..649

چهارشنبه, ۱۸ اسفند ۱۳۹۵، ۰۸:۰۱ ب.ظ

خودم انتظار نداشتم به این زودی امام رضا جوابمو بده!

خیلی بزرگی خیلی.

پست 643 بیشتر از هر زمان دیگه ای ممکن شد 😍

  • موافقین ۸ مخالفین ۰
  • ۱۸ اسفند ۹۵ ، ۲۰:۰۱
  • محمد

..648

چهارشنبه, ۱۱ اسفند ۱۳۹۵، ۰۲:۱۲ ق.ظ

احمقانه ترین جای زندگی اونجاست که می دونی داری اشتباه میری و میری.

یکی هم نیست بهم بگه ممد بالا غیرتا دست بردار دیگه حوصله ی بامبول بازی جدید رو نداریم!

  • محمد

..647

جمعه, ۶ اسفند ۱۳۹۵، ۰۷:۳۳ ب.ظ

سفر فوقالعاده ای بود، قربونش برم هر وقت میرم تو بحران منو میکشونه سمت خودش.

ایشالا همه از این حال بهره مند بشند.

آرزوم اینه، مقصد همه سفر هام حرمت باشد.

  • محمد

..646

چهارشنبه, ۴ اسفند ۱۳۹۵، ۰۳:۲۴ ب.ظ

مهمان دانشگاه فردوسی بودم یه شب پیش دوستان، تازه من فهمیدم چقدر عکاس یا یک فرد به علاوه دوربین داریم تو خابگاه ها.

اتاقی که دوست من بود 4 نفره بود و هر چهار نفرشون مجهز به دوربین بودن.

اینبار فرصت بهتری داشتم تا تو دانشگاه بگردیم و از زیبایی هاش لذت ببریم.

دانشکده معماری و فنی مهندسیشون واقعا زیبا بود البته مهندسی فقط ورودیش :دی.

ولی من تو سفر زیارتی دوبین نمیبرم که عکس بگیرم بیشتر آدم دلش می خواد همه لحظاتشو پیش امام رضا باشه.

یکم به این عکس دقت کنید متوجه تفاوت سبک ها میشین، اصن معلومه مال من نیس 😃.

من حرفی از تفاوت کیفیت نزدما، فقط تفاوت سبک!

  • محمد

..645

دوشنبه, ۲ اسفند ۱۳۹۵، ۰۱:۴۷ ق.ظ

آقا جان، برا یه دوست بی معرفت اجازه ورود میدی؟

السلام و علیک یا آرامش دلها ❤

  • محمد

.644

جمعه, ۲۹ بهمن ۱۳۹۵، ۱۱:۱۱ ب.ظ

من خودم دیدم یه آدم سالم عاشق با یک جواب نه چقدر عوض شد.

الانم هر شب یا مسته، یا نشسته گوشه راه پله سیگار می کشه و نگاه می کنه!


پ.ن: اینجوری ام نیست من مثل دیوونه ها برم کافی شاپ آبمیوه سفارش بدم و مث دیوونه ها ازش عکس بگیرم :)))

این سری که میذارم اینجا عکسای کاری زائد هستن که از طرف سفارش دهنده پذیرفته نشدن. البته برا من عکس زائد وجود نداره همه عکسام عزیز هستن.

ولی خدایی من فک می کردم این عکس بهترین عکس سری های این کافه باشه که براشون عکاسی کردم، ملت چه بی سلیقه شدن آخه! 

  • محمد

..643

پنجشنبه, ۲۱ بهمن ۱۳۹۵، ۰۸:۳۱ ب.ظ

dg mozu raft roo nemishe tarin halate momken.

Tire khalas zade shod vali man baz na omid nistam.


  • محمد

..642

شنبه, ۱۶ بهمن ۱۳۹۵، ۱۰:۱۷ ب.ظ

شکار شدم :))

قبلِ هر چیز بگویم که من آنم که شبی

تا لبِ پنجره رفت و به اتاقش برگشت

گرچه استادِ هنر دست به رویش نکشید

بالِ پروانه شد و نرم و مُنقَّش برگشت

من همانم که شبی عشق، به تاراجش برد

همچو حلّاج به خاکسترِ تشویش نشست

در سرش سورهءِ تکویر مُجَسَم میشد

قبلِ هر زلزله ای در خودش آرام شکست

سیلِ غم بود که از گونه ی خشکش می ریخت

و عزادارِ خودش بود که در خود می سوخت

چشم بر وسوسه ها بست، و چیزی نشنید

گفتنی بود ولی باز دهانش را دوخت

آخرین مانده ی دورانِ اگر کشف و شهود

آخرین مصرع خلقت، که به پایان نرسید

اولین نامه ی تاریخ به امضایِ اَلَست

آن که کوشید ولی حیف به انسان نرسید

آنکه تصمیم گرفت آتشِ بَلوا باشد

وسطِ مغلطه در مغلطه تنها باشد

بین چین است و چُنان طرحِ معما باشد

پاسخِ سوره چو شد، آیه ی آیا باشد

آنکه لیچار شنید از همه و هیچ نگفت

دوش و دوشاب به دوش از همگان دست کشید

گله از هیچکسی هیچ نکرد و نبُرید

تا تهِ حادثه ناخن پسِ بن بست کشید..


پ.ن: شاید برنگردم.

اول حلالم کنید، بعد دعام کنید.

سپاسگذارم از معدود دوستانی که تو این مدت که نبودم اومدن اینجا جویای احوالم شدن و من نبودم جوابشونو بدم.


  • محمد

..641

يكشنبه, ۲۶ دی ۱۳۹۵، ۰۹:۱۰ ب.ظ

دیروز یه امتحان سختی داشتم که کل فرجه رو براش گذاشتم و در حد ده نوشتم و اما بعد امتحان فهمیدم که این درس آخرین ارائه کل رشته بوده کلا از سالای دیگ همچین درسی رو نخواهیم داشت بنابراین بصورت اوتومات به همه ده داده میشه و کلی حرص خوردم.

امتحان فردا: یه کتاب ۵۸۵ صفحه ای استاد معرفی کرده و دو تا جزوه هم از همکلاسیا گرفتم و علاوه بر اون خودم طول ترم خلاصه نویسی هم کردم با این حال امید زیادی ندارم.

قراره چهل تا تست بده، تستاش به این صورته که هر سوال ممکنه سه تا جواب صحیح داشته باشه یا اصلا سوالی جواب صحیح نداشته باشه که کلا علامت نزنیم.

چرا این کارا رو میکنه با دانشجو؟ :||||

  • محمد

..640

چهارشنبه, ۲۲ دی ۱۳۹۵، ۰۳:۱۸ ب.ظ

- میشه از این دوتایی که جلومونه عکس نگیری؟

+ تو از کجا می دونی میخوام بگیرم؟

- خب من سوژه هاتو میشناسم ولی محمد خیلی سردمه بیخیال شو.

+ می دونی اگه اینو نگیرم ممکنه شبو نتونم بخوابم؟


پ.ن: هر چقد سعی کردم نتونستم ساده از کنارشون رد شم.

قشنگ معلومه خلوت کردن دارن درد و دل میکنن.

ولی یکیشون نگاه مغرورانه ای داره.

یکیشونم عجیب مظلومه.


دیشب به طور اتفاقی زیر یه پستی تگ شدم عکسی که خودم گرفته بودمو دیدم.

رفتم پیجش دیدم  نوشته:

All photos are taken by me

بعد کلا عکسایی که من گرفتم بود توش..

تازه شماره اینا جهت رزرو هم گذاشته بود :||||

  • محمد

..639

يكشنبه, ۱۹ دی ۱۳۹۵، ۱۲:۲۲ ق.ظ

انقد دلم بهار می خواد :((


امروز دو تا امتحان داشتم اونیکه کلی خونده بودم رو نتونستم بنویسم اونی که اصلا نخونده بودم رو عالی نوشتم.

:||||

  • محمد

..638

جمعه, ۱۷ دی ۱۳۹۵، ۰۳:۳۰ ب.ظ

ااینو دیشب عمه جان فرستاد، انقد خندیدم که دل درد گرفتم..

تا حالا بچگی خودمو ندیده بودم. و گویا این عکس قدیمی ترین عکس موجود از منه و بقیه رو یه عده از خونمون محو کردن :دییی

تازه دلیل این که نیشم انقد بازه رو خودم میدونم اصن اون موقع من خیلی شیطون بودم اصن شیطنت از سر و ریختم میباره.

عکس اصلی بی کیفیت نبود انقد زوم کردم تا 23 نفر رو پنهون کنم اینجوری بی کیفیت شده.

از همون اولشم به ژست های خاص و‌ زاویه های خاص علاقه داشتم گویا همه تمیز و ساکتن تو عکس الا من..

یادش بخیر..

  • محمد

..637

پنجشنبه, ۱۶ دی ۱۳۹۵، ۰۵:۵۵ ب.ظ

روز انتشار آلبوم انقد حالم بد بود که کلافه شده بودم، آخه می دونی خیلی ماه پیش که ما فهمیدیم قراره همچین آلبومی منتشر بشه  همه چی خوب بود و فکر می کردیم همین وضعیت ثابته برا زندگیمون، اون موقع تصمیم گرفتیم که روز انتشارش با هم بریم از فلان جا این آلبومو بگیریم.

ساعت ۷ شب بود.

یه حسای عجیبی منو سوق دادن که برم آلبومو از همونجا بگیرم، من با یکی دیگه رفته بودم.

عطرشو هر لحظه بیشتر حس می کردم، اتفاقا اونجا دوستاشو دیدم، می دونی یه حسی تمنا می کرد که خودش اینجا نباشه که با دیدنش باز به هم میریزم.. یه حسی هم میگفت کاش ببینم چه شکلی شده و ذره ای از دلتنگیم کم شه!

شده نیم ساعت الاف کردم که شاید بشه دیدش.. اما بی فایده بود..

بعد اینکه آلبومو گرفتیم حرکت کردم سمت ماشین زیر شیشه پاک کن بود یه همچین چیزی..

با یه کاغذ که نوشته بود می دونستم زیر قولت نمیزنی، من از ساعت ۷ صبح منتظرت بودم که اینجا، داشتم نا امید می شدم.

همیشه لحظه های خوبمون با هم ساعت ۷ تموم میشد، آخرین بار هم ساعت ۷ رفت برا همیشه.. ترک ۷ به نام ساعت هفت عجیب به دلم میشینه.

ساعت هفت میری..

تو دلم آشوبه..

میگی بر می گردی..

دروغشم خوبه..

...

خدا جون چرا نمیشه رو حرفت حرف زد آخه؟


  • محمد

..636

سه شنبه, ۱۴ دی ۱۳۹۵، ۰۵:۴۵ ب.ظ

یکی از نوستالژیک ترین عکس های گالریم

هر چی تو عکس هست یا نیست یا عوض شده.

دوربین و لپ تاپ عوض شدن. کتاب هم که اصلا با اصول و قواعد من هماهنگ نبود نخوندمش دادمش به یکی..

و اما عوض شدن آدرس وب:

اصلی ترین دلیلی که نمیتونستم عوضش کنم بر میگرده برا یک‌سالی که با اون آدرس پشت کنکور بودم.

واقعا لحظات پر افت و خیزی داشتم‌ و با اینکه اون موقع زیاد حالم خوب نبود ولی الان دلم خیلی تنگه اون حس هاس و در حال حاضر پست هاش هست ولی غیر فعال.

اصلی ترین دلیلی هم که ایجاب می کرد آدرس رو عوض کنم همون بر می گرده به‌زمانی که کنکوری بودم و یک کنکوری دوس داشتنیمو درست کردم، 1221 روز پیش و خب بعدش قبولی تو دانشگاه و سه سال از گذره دانشگاه لازم دونستم تا اسمو عوض کنم دوستان دچار اشتباه نشن.

یک کنکوری نوستالژیک ترین داده ی مجازی برای من خواهد موند، و همیشه برام دوست داشتنی و خاص میمونه.

اولین پست یک کنکوری با لپ تاپ تو تصویر گذاشتم یه جورایی اونم نوستالژی وار هس.

  • محمد

..635

پنجشنبه, ۹ دی ۱۳۹۵، ۰۳:۱۱ ب.ظ

نبض احساستو می گیرم و حالت خوش نیست..

نم نم بارون

صدای موسیقی

...

1mohammad.blog.ir

....

این آهنگ پایینی جزء فاوریت لیستمه:

  • محمد

..634

چهارشنبه, ۸ دی ۱۳۹۵، ۰۳:۱۷ ب.ظ

بسیاری با نمای سپید نزدیک می شوند که در ژرفنای خود نیستی بهمراه دارند . . .


پ.ن: می دونم عکس خوب نیست چون زمستون قلقش کلا فرق داره و نور صحیح و سالم پیدا نمیشه.. نور زیاده ها سالم نیستن با زاویه ها جور در نمیان.. اما یکم دیگه بگذره همه چی خوب میشه باز.

به این آدرس

1mohammad.blog.ir

قراره تغییر نام بدم و نمیدونم چی میشه!

..

این آهنگو دوست خواهید داشت!




  • محمد

..633

جمعه, ۳ دی ۱۳۹۵، ۱۲:۴۲ ب.ظ

میشه نری؟ :((

+ آره.

پس نرو

...

تو که گفتی نمیری بی معرفت پس چرا رفتی؟ :،(

...


رفت و بعد حدود پنج دقیقه براش آذوقه آورد، انقد خوشحال شدم..

دیالوگ هم ساختگیه :)))

  • محمد

..631

چهارشنبه, ۱ دی ۱۳۹۵، ۱۲:۲۸ ب.ظ

انقدر هم بنده ی خوبی نیستم که خدا منو انقدر زیاد دوست داره.

از بین دویست سیصد نفری که تو مسابقه شرکت کرده بودن، قرار بود نوزده نفرشون از طرف دانشگاه برن مشهد و اسم منم تو این لیست نوزده نفره هست.

(حامد هم عزیزه جان هست، عکاس)

واقعا مات و مبهوتم از اینهمه مهربانی.

فقط ده، دوازده تا پست از مشهد قبلیم گذشته. ;-) 

یک اسفند.

خدایا خیلی شکر

  • محمد

..630

سه شنبه, ۳۰ آذر ۱۳۹۵، ۰۷:۱۲ ب.ظ

 خوبی شب یلدا این است که؛ 

یک دقیقه بیشتر فرصت دارم دوستت داشته  باشم !

یک دقیقه بیشتر چشمانم انتظارت را بکشند؛

یک دقیقه بیشتر دعایت کنم

با این امید که یلدای غیبتت به پایان رسد.

تقریبا دو ماه بیشتره که خونه نرفتم و این سومین شب یلدایی هست که تو خابگاه می گذرونم.

این که تو این شب قشنگ پیش خونه و خونواده نیستم قطعا اتفاق خوبی نیست، اما  یه سری خوبی هایی هم داره که نباید غافل شد.

پاییز هم داره به یغما میره دیگه همه در جریانن :دییی، یه پاییز متفاوت و بسیار بسیار پر باری نسبت به 22 پاییز گذشته گذروندم، خیلی چیزا دیدم خیلی چیزا شنیدم خیلی چیزا رو فهمیدم و‌ یاد گرفتم.

از اول مهر شروع پاییز تا الان سی آذر پایان پاییز دقیقا 1758 عکس فقط با دوربینم گرفتم (رسما از دوربین اعتراف گرفتم :دی) حالا بماند بخشی از عکس ها کاری بودن.

از این تعداد، تعداد کمی رو تونستم اینجا ثبت کنم و مورد محبت شما قرار بگیرم.

جدا از این بحثا این عکس بالایی آخرین عکس پاییز بود، چون دیگه تو خابگاه نمیشه سفره آنچنانی درست کرد همین تصویر نظر منو خیلی جلب کرد که بگیرم و باهاش به شما یلدا رو تبریک بگم.

معتقدم مناسبات اینجوری رو نباس با شعر متن های آنچنانی تبریک گفت نیازی نداره آخه، همه چی سادش خوبه! ؛)

یلداتون مبارک!

  • محمد

..629

سه شنبه, ۳۰ آذر ۱۳۹۵، ۰۳:۵۱ ق.ظ

مادری که برای امرار معاش در این سرمای جانسوز داره دستمال کاغذی میفروشه.

زمستون با وجود این صحنه ها هیچ وقت زیبا نیست.

تو این ایام یادمون نره این قهرمان ها رو..

در حد توان کمکشون کنیم.

  • محمد

..628

شنبه, ۲۷ آذر ۱۳۹۵، ۰۳:۵۶ ب.ظ

یه سریا بصورت حرفه ای دروغ میگن.

یه سریا استادانه توجیه میکنن و دروغشونو پوشش میدن.

یه سری موجودات دیگه ای هم هستن:

حرفه ای دروغ میگن و استادانه توجیه میکنن، اسم اینا رو نمیشه انسان گذاشت واقعا حیفه، حیف.

امیدوارم سرکارتون با همچین موجوداتی نیافته.


پ.ن: شاید بیشتر از 200 عدد از اینگونه عکس ها تو پاییز گرفتم و پاک کردم و پشیمون شدم :دییی

عیدتون مبارک!

  • محمد

..627

جمعه, ۲۶ آذر ۱۳۹۵، ۱۱:۵۵ ق.ظ

تنهایی اومد از جلوم رد شد

دستشو کرد تو جیبشو چند ثانیه بعد کلیدشو درآورد و آروم در رو باز کرد و رفت تو، تا وسطای حیاط رفته بود یهو خشکش زد و سریع برگشت و در صندوق نامه رو باز کرد..

قیافشو که دیدم نفسم حبس شد..

یه نفس عمیق کشید و بدون اینکه در صندوق رو ببنده پشت کرد به تمام دنیا و سمت خونش رو پیش گرفت..

سالها منتظر یه نامه بود،

اما انگار فقط همین امروز منتظرش بود...

فقط و فقط امروز..

نگاهش منو نابود کرد.

مطمئن نیستم دلی براش مونده باشه 💔

  • محمد

..626

سه شنبه, ۲۳ آذر ۱۳۹۵، ۰۴:۴۸ ب.ظ




دائما این عذاب وجدانو دارم که وقتی من الان دارم به گذشته فکر میکنم یعنی دارم به الانم خیانت میکنم.



  • محمد

..625

دوشنبه, ۲۲ آذر ۱۳۹۵، ۱۱:۳۱ ب.ظ




3/3

دوست داشتن لزوما تو مالکیت نیست!

آدم میتونه خیلی چیزا خیلی آدما رو دوست داشته باشه،

بدون اینکه صاحبشون باشه.

:))




  • محمد

..624

دوشنبه, ۲۲ آذر ۱۳۹۵، ۰۸:۰۰ ب.ظ



3/2

شاید صد تا دلیل منطقی نوشتم که اتفاقی که افتاد خیلی به نفع من بود‌.

اما دلم چیز دیگه ای میگه.

نباید تو زندگی گذشته زندگی کنم.

:(




  • محمد

..623

دوشنبه, ۲۲ آذر ۱۳۹۵، ۰۴:۵۴ ب.ظ


3/1

چشمامو بستم از کنارش رد شدم..

..

:(



  • محمد

..622

يكشنبه, ۲۱ آذر ۱۳۹۵، ۱۲:۲۸ ق.ظ

من گفتم با دو تا آهنگ راضی ام چند سال آهنگ دیگه ای گوش ندم تا شادمهر خان بخونه، خیلی راضی بودم..

اما با آلبوم تجربه کن شادمهر که دیروز منتشر شد واقعا سورپرایز شدم 😍😍😍.. واقعا الان من خوشحالم..

با همه ترک هاش رابطه برقرار میکنم ولی ترک ششمش واقعا محشره `ادامه میدم`

من وظیفه معرفی کردن اثر هنری رو داشتم ولی اگه اینجوری کامل نکنمش در حق هنرمند بی محبتی کردم:

آلبوم تجربه کن از شادمهر بصورت رایگان تو همه سایت ها منتشر شده اما شما هم میتونین مثل من و خیلی از هنر دوستای دیگه از سایت آیتونز با پرداخت مبلغ نا چیزی دانلودش کنین تا از جناب پدر پاپ تشکر کرده باشیم و انگیزه بدیم برای کار های دیگشون.


پ.ن: واقعا بعضیا خیلیی خوبن، یعنی خیلی خوب بلدن آدمو خوشحال کنن، پیرو شکار شدنم که در پست قبلیم دیدین و الان نیست.. بیست و چهار ساعت نشده عکس واقعیش در قاب دوست داشتنی و ماندگار تو سایز بزرگ به دستم رسید از طرف همون شکارچی عزیز.. (همون که عکسی ک گرفته بود گذاشته بودم)


پ.ن2: امروز چند بار اینجوری شد خواستم یه چی بگم طرف های مقابل اون حرفو زدن.. چندین بار..

  • محمد

اللهم عجل لولیک الفرج

پنجشنبه, ۱۸ آذر ۱۳۹۵، ۱۱:۳۹ ب.ظ

مبارک!

❤❤❤

  • محمد

..618

چهارشنبه, ۱۷ آذر ۱۳۹۵، ۱۲:۳۵ ق.ظ

حاضرم چند سال کلا آهنگ گوش ندم تا جناب شادمهر خان بخونه!

آهنگ همیشگی از شادمهر یه آهنگ خوب.

و آهنگ قبلی شادمهر تجربه کن از پیشنهاد های ویژه..

دو مرحله پشت سر هم برا من خونده.

شاید لذت بردین.

  • محمد

..617

يكشنبه, ۱۴ آذر ۱۳۹۵، ۰۹:۱۰ ب.ظ

۱۵ آذر روز حسابدار 😍😍😍

مبارکمون باشه.


  • محمد

..616

جمعه, ۱۲ آذر ۱۳۹۵، ۱۰:۴۸ ب.ظ

خداحافظ آرام جان!

به امید دیدار..

  • محمد

..615

سه شنبه, ۹ آذر ۱۳۹۵، ۰۱:۲۶ ق.ظ

براتون از این صحنه ها، 

از این شبا،

از این حس و حال ها آرزو دارم‌.

فوقالعادس واقعا..

  • محمد

..614

شنبه, ۶ آذر ۱۳۹۵، ۰۲:۴۱ ق.ظ

زیاد اهل عکس گرفتن از اینجور جا ها نیستم به کیفیت و زاویه و نور و فوکوس هم اهمیت نمیدم، فقط این صحنه خیلی خیلی دلبری میکنه از من دوست داشتم ببینین..

  • محمد

..613

سه شنبه, ۲ آذر ۱۳۹۵، ۱۱:۲۹ ب.ظ

شاید بی انصافی باشه در حق دوستان که بگم:

یا امام رضا داااااااااااااارم میام پیشت..

درست وقتی که نیاز داشتم..

نایب الزیاره دوستان هستم.

اگه کسی ازم رنجید منو حلال کنه.. آدم بعضا دلیو میشکنه اما خودش خبر نداره. 


دوربین با خودم بر نداشتم اما اگه سوژه ای وسوسم کرد با گوشی به حسابش میرسم.

  • محمد

..612

يكشنبه, ۳۰ آبان ۱۳۹۵، ۰۹:۲۶ ب.ظ

مثلا به عکاسی علاقمندش کردم اینم عکسی که گرفته و واسم فرستاده.

پوکر فیس ترین حالت ممکن..

عکس خوب و بدی نیستا ولی نسبت به شخصیتش سوژه یابیش خیلی عجیب متناقضن..

خوبه دوربینمو نتونست ازم بگیره..

  • محمد